از ۱۳ درصد کاسپین تا صفر درصد ترانزیت دیجیتال؛ آیا ایران در حال از دست دادن ارزش ژئوپلیتیکی دریای کاسپین است؟
دریای کاسپین در حال ورود به مرحلهای تازه از رقابت ژئوپلیتیکی است؛ رقابتی که دیگر صرفاً بر سر نفت و گاز، بنادر، کریدورهای حملونقل و منابع زیر بستر دریا نیست. در کنار این مؤلفههای سنتی، یک دارایی جدید و increasingly strategic در حال شکلگیری است: ظرفیت انتقال داده. کابلهای فیبر نوری زیردریایی، مراکز داده، مسیرهای بینالمللی IP، دروازههای اینترنتی، شبکههای انتقال و مسیرهای Redundant اکنون بخشی از زیرساخت قدرت کشورها محسوب میشوند. از این منظر، خبر نصب موفق کابل فیبر نوری ترانسکاسپین میان آذربایجان و قزاقستان را نمیتوان صرفاً یک خبر فنی درباره یک کابل ۳۸۰ کیلومتری دانست؛ این پروژه بخشی از تغییر معماری ارتباطی اوراسیاست و میتواند در بلندمدت بر جایگاه ایران در زنجیره ارزش دیجیتال منطقه اثر بگذارد.
در سالهای گذشته بخش زیادی از بحث عمومی درباره جایگاه ایران در دریای کاسپین حول این پرسش شکل گرفته که «سهم ایران از کاسپین چند درصد است؟». عددهایی مانند ۲۰ درصد، ۱۳ درصد و حتی اعداد دیگری در فضای رسانهای مطرح شدهاند و گاهی این اعداد به گونهای بیان شدهاند که گویی یک قرارداد قطعی، سهم ایران را از ۲۰ درصد به ۱۳ درصد کاهش داده است. چنین برداشتی از نظر حقوقی دقیق نیست. کنوانسیون وضعیت حقوقی دریای کاسپین که در ۱۲ اوت ۲۰۱۸ در آکتائو توسط پنج کشور ساحلی امضا شد، چارچوب حقوقی استفاده از آبها، بستر، زیر بستر، منابع، امنیت و برخی فعالیتهای دریایی را تعیین کرد، اما درصد نهایی تقسیم کاسپین میان پنج کشور را در متن خود مشخص نکرد.
ریشه عدد ۱۳ درصد به اختلاف دیرینه درباره روش تحدید حدود بازمیگردد. ایران در بخش مهمی از مذاکرات از سهم برابر ۲۰ درصدی برای هر یک از پنج کشور حمایت کرده بود، در حالی که رویکرد مبتنی بر طول سواحل و روشهای تحدید حدود مورد حمایت دیگر کشورها میتوانست سهم ایران را به حدود ۱۳ درصد برساند. بنابراین «۱۳ درصد» را باید یک سناریو یا برآورد ناشی از یک روش تقسیم دانست، نه اینکه آن را به عنوان عدد نهایی و قطعی واگذاری ایران معرفی کنیم. مطالعات حقوقی و تحلیلی نیز تأکید کردهاند که کنوانسیون ۲۰۱۸ بسیاری از جزئیات تحدید حدود بستر و زیر بستر را به توافقهای بعدی میان کشورهای ذیربط واگذار کرده است.
اما اگر از بحث حقوقی فاصله بگیریم و از منظر فناوری اطلاعات و ارتباطات به کاسپین نگاه کنیم، مسئلهای به مراتب مهمتر ظاهر میشود. ممکن است در آینده بحث درباره اینکه ایران دقیقاً چند درصد از کاسپین را در اختیار دارد همچنان ادامه داشته باشد، اما همزمان کشورهای دیگر در حال ایجاد زیرساختهایی باشند که ارزش اقتصادی و استراتژیک کاسپین را بدون حضور مستقیم ایران در آنها بالفعل کنند. اینجا است که مفهوم «سهم جغرافیایی» از «سهم اقتصادی و دیجیتال» جدا میشود.
خبر نصب کابل Trans-Caspian Fiber Optic Cable دقیقاً در همین نقطه اهمیت پیدا میکند. این پروژه، یک اتصال فیبر نوری زیردریایی حدود ۳۸۰ کیلومتری میان Sumgait در آذربایجان و Aktau در قزاقستان ایجاد میکند و ظرفیت طراحیشده آن بیش از ۴۰۰ Tbps در ۳۲ جفت فیبر اعلام شده است. Telecom Review این کابل را یکی از اجزای اصلی پروژه Digital Silk Way معرفی کرده است؛ پروژهای که هدف آن ایجاد یک شبکه ارتباطی میان آسیای مرکزی و اروپا از طریق آذربایجان، گرجستان و ترکیه است.
اهمیت فنی این پروژه در وهله اول در ظرفیت آن نیست، بلکه در Topology آن است. یک کابل زیردریایی زمانی ارزش واقعی خود را نشان میدهد که در دو طرف به شبکههای زمینی با ظرفیت بالا، مراکز داده، Internet Exchange Pointها، اپراتورهای بینالمللی و مسیرهای متنوع بینالمللی متصل شود. به بیان دیگر، کابل ۴۰۰ ترابیتی به تنهایی یک Digital Corridor نمیسازد؛ این کابل باید به یک اکوسیستم ارتباطی متصل شود. با این حال، نصب آن یک حلقه بسیار مهم را در مسیر آسیای مرکزی به قفقاز و اروپا ایجاد میکند.
در سادهترین مدل، معماری این مسیر را میتوان چنین تصور کرد:
Central Asia → Kazakhstan → Caspian Sea → Azerbaijan → Georgia → Türkiye → Europe
این مسیر از نظر تلکام اهمیت ویژهای دارد، زیرا یک Alternative Path برای انتقال ترافیک بین آسیا و اروپا ایجاد میکند. در واقع پروژه Digital Silk Way صرفاً به دنبال اتصال دو کشور نیست؛ هدف ایجاد یک Network of Networks است که زیرساختهای زمینی و زیردریایی را به یکدیگر متصل کند. Telecom Review نیز تأکید کرده است که کابل ترانسکاسپین حلقهای کلیدی برای اتصال مستقیم و پرظرفیت آسیای مرکزی، و در نهایت مسیرهای آسیایی، به اروپا ایجاد خواهد کرد.
در اینجا یک نکته بسیار مهم برای ایران وجود دارد: این مسیر از قزاقستان به آذربایجان میرود، نه از قزاقستان به ایران. یعنی برای ایجاد این اتصال دیجیتال، کشورهای درگیر پروژه نیازی به عبور از ساحل ایران یا استفاده از شبکه بینالمللی ایران ندارند. این موضوع به معنای از دست رفتن حقوق ایران در کاسپین نیست و نباید چنین برداشتی ایجاد کرد، اما از منظر Digital Geopolitics نشان میدهد که یک مسیر استراتژیک در مجاورت جغرافیایی ایران در حال شکلگیری است بدون آنکه ایران در معماری اصلی آن قرار گرفته باشد.
این تفاوت بسیار مهم است.
ممکن است یک کشور در کنار یک کریدور قرار داشته باشد اما در خود کریدور حضور نداشته باشد. در صنعت مخابرات، این تفاوت میتواند از نظر اقتصادی بسیار بزرگ باشد. درآمد ناشی از Transit Traffic، ظرفیت بینالمللی، Cross-Border Connectivity، Colocation، Data Center، Peering و خدمات امنیت شبکه عمدتاً به کشورهایی میرسد که در مسیر واقعی ترافیک قرار دارند، نه صرفاً کشورهایی که از نظر جغرافیایی نزدیک آن مسیر هستند.
برای درک بهتر موضوع، باید مفهوم Digital Transit را با مفهوم سنتی Transit در حملونقل مقایسه کرد. در یک کریدور تجاری سنتی، کشوری که در مسیر عبور کالا قرار دارد میتواند از بندر، راهآهن، جاده، انبار، بیمه، خدمات لجستیکی و خدمات گمرکی درآمد ایجاد کند. در یک Digital Corridor نیز کشوری که در مسیر عبور داده قرار دارد میتواند از ظرفیت فیبر، انتقال IP، مراکز داده، Cloud Connectivity، CDN، IXP، Colocation و خدمات امنیتی درآمد کسب کند.
به همین دلیل، کابل ترانسکاسپین را باید بخشی از یک Digital Infrastructure Corridor دانست، نه صرفاً یک کابل ارتباطی.
اینجا ارتباط آن با بحث سهم ایران از کاسپین معنا پیدا میکند.
اگر بحث «۱۳ درصد» را به عنوان یک سناریوی حقوقی یا جغرافیایی در نظر بگیریم، سؤال مهمتر این است که ایران با همین موقعیت جغرافیایی چه ارزش اقتصادی ایجاد خواهد کرد. داشتن ساحل یا منطقه اقتصادی بالقوه، بدون ایجاد زیرساخت، به خودی خود Digital Power ایجاد نمیکند. همانطور که داشتن منابع طبیعی بدون استخراج و زنجیره ارزش کامل الزاماً ثروت ایجاد نمیکند، داشتن موقعیت جغرافیایی مناسب نیز بدون زیرساخت ارتباطی به معنای تبدیل شدن به Transit Hub نیست.
در مقابل، آذربایجان در حال تبدیل موقعیت جغرافیایی خود به یک Asset دیجیتال است. Sumgait در یک طرف کابل قرار گرفته و Aktau در طرف دیگر. سپس شبکههای زمینی این دو کشور میتوانند این اتصال را به مسیرهای بزرگتر متصل کنند. در سمت غرب، آذربایجان میتواند ترافیک را به گرجستان و ترکیه منتقل کند و از آنجا مسیرهای اروپایی در دسترس قرار میگیرند. در سمت شرق نیز قزاقستان میتواند به شبکههای آسیای مرکزی و مسیرهای متصل به چین دسترسی دهد.
بنابراین جغرافیای کاسپین در حال تبدیل شدن به بخشی از یک Data Path است.
این موضوع از منظر ایران بسیار مهم است، زیرا ایران نیز از نظر جغرافیایی قابلیت ایجاد یک مسیر رقیب یا مکمل را دارد. ایران در جنوب کاسپین قرار گرفته و همزمان به ترکیه، خلیج فارس، دریای عمان و شبکههای آسیای مرکزی دسترسی دارد. بنابراین روی کاغذ، یکی از مسیرهای بالقوه میتواند چنین باشد:
Central Asia → Caspian → Iran → Türkiye → Europe
یا یک مسیر دیگر:
Central Asia → Iran → Persian Gulf → India / Asia
این مسیرها میتوانند در صورت ایجاد زیرساخت مناسب، بخشی از مفهوم Alternative Digital Corridor را شکل دهند.
اما مسئله اینجاست که در صنعت تلکام، «روی نقشه بودن» کافی نیست.



آیا ایران میتواند به یک Digital Transit Hub تبدیل شود؟
برای اینکه ایران بتواند به یک Digital Transit Hub تبدیل شود، باید مجموعهای از زیرساختها را همزمان ایجاد یا تقویت کند. نخستین جزء، International Fiber Backbone است. شبکه داخلی باید بتواند ظرفیت بالای ترافیک بینالمللی را از نقطه Landing تا مراکز داده، دروازههای بینالمللی و مرزهای زمینی منتقل کند. این شبکه باید دارای مسیرهای متعدد، ظرفیت بالا و Redundancy کافی باشد.
جزء دوم International Gateway است. یک کشور ممکن است هزاران کیلومتر فیبر داشته باشد اما اگر تعداد مسیرهای بینالمللی، ظرفیت Gatewayها و تعاملات Carrier آن محدود باشد، نمیتواند به یک Transit Provider واقعی تبدیل شود.
جزء سوم، Submarine Cable Landing Station است. اگر ایران بخواهد از موقعیت کاسپین استفاده کند، باید نگاه به ساحل خزر از نگاه سنتی بندری به نگاه Digital Infrastructure تغییر کند. یک Landing Station صرفاً محلی برای ورود کابل نیست. این مرکز باید به شبکه انتقال، سیستمهای Power، امنیت فیزیکی، مانیتورینگ، تجهیزات Optical Transport، Cross-Connect و در نهایت مراکز داده و شبکههای بینالمللی متصل شود.
جزء چهارم Carrier-Neutral Data Center است. ترافیک بینالمللی در نقطهای ارزش بیشتری پیدا میکند که اپراتورها، Cloud Providerها، CDNها، شرکتهای بزرگ اینترنتی و سایر شبکهها بتوانند در آنجا به یکدیگر متصل شوند. به همین دلیل، یک کریدور فیبر بدون Data Center Ecosystem ممکن است بخش مهمی از ارزش اقتصادی بالقوه خود را از دست بدهد.
جزء پنجم Internet Exchange Point است. IXP میتواند باعث شود بخشی از ترافیک به جای عبور از مسیرهای دور و بینالمللی، بهصورت محلی یا منطقهای Exchange شود. این موضوع Latency را کاهش میدهد، هزینه انتقال را پایین میآورد و جذابیت یک نقطه جغرافیایی را برای اپراتورها و ارائهدهندگان محتوا افزایش میدهد.
جزء ششم Cloud Connectivity است. در اقتصاد دیجیتال امروز، مسیر فیبر تنها برای Web Traffic سنتی استفاده نمیشود. Cloud، SaaS، AI Workloads، CDN، Streaming، Enterprise Connectivity و IoT بخش قابل توجهی از ترافیک آینده را تشکیل خواهند داد. بنابراین کشوری که میخواهد Digital Corridor باشد باید اتصال مناسبی به اکوسیستم Cloud و Data Center منطقه داشته باشد.
جزء هفتم Security است. هرچه یک مسیر بینالمللی مهمتر شود، اهمیت امنیت سایبری، DDoS Protection، Traffic Scrubbing، Threat Intelligence و Resilience نیز افزایش پیدا میکند. یک Digital Corridor باید بتواند در برابر قطع فیبر، حملات سایبری، خطاهای انسانی و اختلالات زیرساختی مقاومت کند.
در نتیجه، سؤال واقعی برای ایران این نیست که آیا میتوان یک کابل از کاسپین به ایران آورد یا خیر. از نظر مهندسی، چنین کاری کاملاً قابل تصور است. سؤال واقعی این است که آیا ایران میتواند یک Commercially Viable Digital Corridor بسازد که اپراتورها و شرکتهای بینالمللی واقعاً بخواهند از آن استفاده کنند؟
این مسئله بسیار پیچیدهتر است.
اپراتورهای بینالمللی هنگام انتخاب مسیر فقط قیمت فیبر را بررسی نمیکنند. آنها Latency، Availability، SLA، MTTR، Path Diversity، Political Risk، Regulatory Environment، Security، Interconnection و امکان دسترسی به مسیرهای جایگزین را نیز ارزیابی میکنند. بنابراین اگر ایران بخواهد در رقابت با مسیر Trans-Caspian وارد شود، باید یک Value Proposition واقعی ارائه کند.
یکی از مزیتهای بالقوه ایران میتواند مسیر جایگزین باشد. در شبکههای بینالمللی، Redundancy یک ارزش اقتصادی است. هیچ اپراتور بزرگی نمیخواهد تمام ظرفیت ارتباطی خود را روی یک مسیر قرار دهد. اگر مسیرهای مختلفی میان آسیای مرکزی و اروپا وجود داشته باشد، اپراتورها میتوانند برای Business Continuity و Disaster Recovery از آنها استفاده کنند.
از این منظر، حتی اگر مسیر آذربایجان–گرجستان–ترکیه در آینده بسیار موفق باشد، وجود یک مسیر ایران–ترکیه میتواند ارزش خود را حفظ کند؛ زیرا به جای اینکه با مسیر اصلی رقابت مستقیم کند، میتواند به عنوان Alternative Route و Path Diversity مورد استفاده قرار گیرد.
اما اینجا عامل ژئوپلیتیک وارد میشود.
مسیرهای بینالمللی تلکام برخلاف مسیرهای داخلی، به شدت تحت تأثیر ریسک سیاسی و مقررات بینالمللی قرار دارند. تحریمها، محدودیتهای مالی، دسترسی به تجهیزات، همکاری Carrierها، قراردادهای بینالمللی، امکان حضور شرکتهای خارجی و نحوه تعامل اپراتورها با شبکه ایران، همگی در تصمیم شرکتهای بینالمللی تأثیرگذار هستند.
بنابراین ایران ممکن است از نظر جغرافیایی یکی از کوتاهترین یا منطقیترین مسیرها را داشته باشد، اما اگر ریسک تجاری مسیر بالا باشد، اپراتورها ممکن است مسیر طولانیتر ولی قابل پیشبینیتر را انتخاب کنند.
این دقیقاً یکی از دلایلی است که باعث شده جغرافیا به تنهایی تعیینکننده مسیرهای Digital Silk Road نباشد.
آذربایجان در این میان تلاش میکند خود را به عنوان یک Digital Gateway معرفی کند. قزاقستان نیز از موقعیت خود در آسیای مرکزی برای اتصال به مسیرهای غربی استفاده میکند. ترکیه نیز به دلیل موقعیت خود در مرز آسیا و اروپا، یکی از مهمترین نقاط Interconnection منطقه محسوب میشود.
در واقع میتوان گفت در حال شکلگیری یک زنجیره جدید هستیم:
Central Asia → Caspian → Caucasus → Türkiye → Europe
و این زنجیره فقط برای انتقال کالا نیست؛ برای انتقال داده نیز در حال توسعه است.
این همان جایی است که مفهوم Middle Corridor با Digital Silk Way پیوند میخورد.
در کریدورهای سنتی، جاده و راهآهن و بندر اهمیت داشتند. در Digital Silk Road، فیبر، دیتاسنتر، Gateway و Cable Landing Station به همان اندازه اهمیت پیدا میکنند. هرچه اقتصاد دیجیتال رشد کند، ارزش این زیرساختها نیز افزایش خواهد یافت.
بنابراین اگر ایران صرفاً به دنبال دفاع از سهم جغرافیایی خود در کاسپین باشد اما همزمان در ایجاد زیرساخت دیجیتال مشارکت نکند، ممکن است بخشی از ارزش اقتصادی این پهنه را از دست بدهد؛ بدون اینکه لزوماً حتی یک کیلومتر از قلمرو یا آبهای تحت حقوق ایران تغییر کرده باشد.
از دست دادن نقش اقتصادی با از دست دادن حاکمیت یکی نیست.
ممکن است مرزها ثابت بمانند اما مسیرهای سرمایه، کالا و داده تغییر کنند.
حمید کریمی
این همان اتفاقی است که در بسیاری از کریدورهای جهانی رخ داده است. یک کشور ممکن است در مسیر جغرافیایی مناسبی قرار داشته باشد، اما اگر کشور دیگری زیرساخت سریعتر، امنتر، ارزانتر یا تجاریتری ایجاد کند، جریان اقتصادی میتواند مسیر دیگری را انتخاب کند.
در صنعت تلکام، این مسئله حتی شدیدتر است، زیرا سرمایهگذاری روی فیبر و کابل میتواند برای دههها معماری ترافیک را تحت تأثیر قرار دهد.
کابل ترانسکاسپین نیز از همین زاویه مهم است. وقتی یک کابل زیردریایی با ظرفیت طراحی بیش از ۴۰۰ Tbps نصب میشود، موضوع فقط ظرفیت امروز نیست. چنین زیرساختی برای رشد چندین ساله ترافیک طراحی میشود و میتواند به عنوان یک Asset استراتژیک در معماری بینالمللی شبکه باقی بماند. گزارش Telecom Review ظرفیت بیش از ۴۰۰ Tbps را در ۳۲ جفت فیبر برای این پروژه اعلام کرده و بهرهبرداری کامل را برای پایان ۲۰۲۶ برنامهریزیشده دانسته است. (Telecom Review)
البته از منظر فنی باید بین Installed Capacity و Utilized Capacity تفاوت قائل شد. ظرفیت طراحیشده ۴۰۰ Tbps به معنای آن نیست که در روز اول تمام این ظرفیت فعال یا فروخته خواهد شد. برای تجاری شدن مسیر، باید تجهیزات انتقال، اتصال شبکههای زمینی، قراردادهای Carrier، ظرفیت Backhaul و مشتریان عمده فراهم شوند. بنابراین عدد ۴۰۰ Tbps را باید ظرفیت بالقوه زیرساخت دانست، نه حجم واقعی ترافیک جاری.
با این حال، حتی اگر تنها بخشی از ظرفیت مورد استفاده قرار گیرد، پیام استراتژیک پروژه همچنان بسیار مهم است: کشورهای اطراف کاسپین در حال سرمایهگذاری روی نقش دیجیتال این دریا هستند.
ایران نیز میتواند همین نگاه را اتخاذ کند.
ساحل کاسپین میتواند بخشی از یک Northern Digital Gateway برای ایران باشد. در این مدل، یک شبکه فیبر با ظرفیت بالا از نقاط ساحلی شمال به مراکز اصلی شبکه کشور متصل میشود. سپس از طریق مسیرهای مختلف به ترکیه، عراق، آسیای مرکزی و جنوب کشور متصل خواهد شد. این ساختار میتواند یک Mesh منطقهای ایجاد کند که در آن ایران تنها یک مصرفکننده اینترنت بینالملل نباشد، بلکه بخشی از مسیر Transit منطقه باشد.
این تغییر نگاه از National Connectivity به Regional Connectivity بسیار مهم است.
در مدل سنتی، هدف اصلی شبکه بینالملل ایران تأمین نیاز کاربران و اپراتورهای داخلی است. در مدل Regional Transit، هدف علاوه بر آن، جذب ترافیک خارجی و انتقال آن میان کشورهای مختلف است.
این دو مدل از نظر معماری و Business Model تفاوت زیادی دارند.
برای Transit باید ظرفیت Optical Transport بسیار بالا، SLAهای بینالمللی، شبکههای Redundant، قراردادهای Wholesale، PoPهای بینالمللی، Peering، Security و Data Center وجود داشته باشد.
همچنین باید Latency مسیر با رقبای منطقهای مقایسه شود. اگر مسیر ایران بتواند در برخی جفتمسیرها Latency پایینتر یا Path Diversity بهتر ارائه کند، میتواند یک مزیت تجاری ایجاد کند.
در اینجا حتی موضوع AI نیز وارد بحث میشود. نسل آینده شبکههای بینالمللی صرفاً مجموعهای از فیبرهای خام نخواهند بود. Traffic Engineering، Capacity Planning، Predictive Maintenance، Optical Performance Monitoring و Security Analytics به سمت استفاده گسترده از AI حرکت میکنند. کشوری که بخواهد Digital Transit Hub باشد، باید شبکه خود را برای این نسل از عملیات آماده کند.
شبکههای خودمختار، AIOps و Predictive Analytics میتوانند در چنین زیرساختی نقش مهمی داشته باشند. یک مسیر بینالمللی که بتواند بهصورت لحظهای ظرفیت را مدیریت کند، خرابی را پیشبینی کند، مسیرهای ترافیکی را تغییر دهد و SLA را پایش کند، از نظر تجاری ارزش بسیار بیشتری نسبت به یک مسیر فیبر سنتی خواهد داشت.
بنابراین بحث کاسپین به شکل غیرمستقیم به همان تحول بزرگی متصل میشود که امروز در صنعت تلکام با عنوان Autonomous Network، AI-Native Network و Intent-Based Networking شناخته میشود.
در چنین شرایطی، سؤال «چه کسی صاحب چه مقدار از کاسپین است؟» تنها یکی از پرسشهاست.
سؤال مهمتر این است:
چه کسی کاسپین را به یک Digital Infrastructure تبدیل خواهد کرد؟
و پاسخ این سؤال میتواند در دهه آینده اثر اقتصادی بیشتری از خود درصد جغرافیایی داشته باشد.
اگر آذربایجان و قزاقستان بتوانند کابل ترانسکاسپین را با شبکههای زمینی خود به یک مسیر تجاری موفق تبدیل کنند، ارزش ژئوپلیتیکی سواحل آنها افزایش خواهد یافت. اگر گرجستان و ترکیه نیز بتوانند ظرفیت لازم را برای انتقال ترافیک به اروپا فراهم کنند، یک زنجیره کامل شکل خواهد گرفت.
در چنین سناریویی، ایران میتواند سه انتخاب داشته باشد.
انتخاب اول، عدم ورود است. در این حالت ایران از نظر جغرافیایی در کنار یک کریدور دیجیتال مهم قرار خواهد داشت، اما ترافیک اصلی از مسیر دیگری عبور میکند.
انتخاب دوم، اتصال محدود است؛ یعنی ایران به این اکوسیستم متصل شود و بخشی از ظرفیت را از طریق Interconnection یا مسیرهای زمینی دریافت کند.
انتخاب سوم، و از نظر استراتژیک جذابتر، ایجاد یک Parallel Digital Corridor است؛ مسیری که بتواند آسیای مرکزی را از طریق ایران به ترکیه و سپس اروپا متصل کند و در جنوب نیز امکان اتصال به خلیج فارس، هند و سایر بازارهای آسیایی را فراهم سازد.
سناریوی سوم نیازمند سرمایهگذاری بسیار بیشتری است، اما در صورت تحقق میتواند ارزش جغرافیایی ایران را چند برابر کند.
در این مدل، کاسپین برای ایران دیگر فقط یک پهنه دریایی، منطقه ماهیگیری یا حوزه منابع انرژی نیست؛ بلکه تبدیل به یک Digital Entry Point میشود.
این تغییر مفهوم بسیار مهم است.
در اقتصاد دیجیتال، فیبر نوری را میتوان نوعی «خط لوله داده» در نظر گرفت. همانگونه که خطوط لوله انرژی میتوانند مسیرهای ژئوپلیتیکی را تغییر دهند، مسیرهای فیبر نیز میتوانند جغرافیای دیجیتال را تغییر دهند. تفاوت این است که داده با سرعت بسیار بالاتر حرکت میکند و مسیرهای آن میتوانند حجم عظیمی از فعالیت اقتصادی را در خود جای دهند.
به همین دلیل، نصب کابل Trans-Caspian را باید به عنوان یک Signal برای سیاستگذاران و مدیران صنعت تلکام ایران دید.
این Signal میگوید که رقابت برای آینده کاسپین فقط بر سر منابع زیرزمینی نیست.
رقابت بر سر Connectivity نیز آغاز شده است.
در نتیجه، حتی اگر بحث حقوقی سهم ایران از کاسپین را کنار بگذاریم، یک پرسش کاملاً فنی و اقتصادی باقی میماند:
آیا ایران میتواند از موقعیت ساحلی خود برای ایجاد ارزش دیجیتال استفاده کند؟
پاسخ به این سؤال به چند عامل بستگی دارد: توسعه فیبر نوری بینالمللی، ایجاد Landing Station، افزایش ظرفیت شبکه انتقال، توسعه Data Center، ایجاد IXPهای قدرتمند، جذب Carrierهای بینالمللی، توسعه مسیرهای Redundant، ایجاد چارچوب تجاری مناسب برای Wholesale Connectivity و کاهش ریسک عملیاتی و تجاری مسیر.
اگر این شرایط فراهم شود، ایران حتی نیازی ندارد که با پروژه آذربایجان–قزاقستان به صورت مستقیم رقابت کند. میتواند بخشی از یک معماری بزرگتر باشد که در آن چند مسیر موازی وجود دارد.
در واقع بهترین سناریو برای منطقه الزاماً یک کریدور واحد نیست. اینترنت جهانی به مسیرهای متعدد نیاز دارد. هرچه Path Diversity بیشتر باشد، Resilience شبکه افزایش مییابد.
بنابراین یک مسیر ایران میتواند مکمل مسیر Trans-Caspian باشد.
Kazakhstan → Azerbaijan → Georgia → Türkiye → Europe
میتواند در کنار:
Central Asia → Iran → Türkiye → Europe
قرار گیرد.
و در جنوب نیز:
Iran → Persian Gulf → India / Asia
میتواند مسیر دیگری ایجاد کند.
در چنین معماری، ایران میتواند به یک نقطه اتصال میان چند حوزه جغرافیایی تبدیل شود.
اما اگر این فرصت از دست برود، اتفاقی بسیار متفاوت رخ خواهد داد. کشورهای دیگر مسیرهای فیبر، مراکز داده و Gatewayهای خود را توسعه خواهند داد و بعد از آن ایجاد یک مسیر جدید برای ایران دشوارتر و پرهزینهتر خواهد شد. زیرا اکوسیستمهای دیجیتال نیز مانند اکوسیستمهای حملونقل دارای اثر Network Effect هستند. هرچه یک هاب ارتباطی بزرگتر شود، جذب اپراتور، Data Center، Cloud Provider و مشتری جدید برای آن آسانتر میشود.
به همین دلیل است که زمان در این موضوع اهمیت دارد.
کابل ترانسکاسپین هنوز به معنای پایان فرصت ایران نیست. حتی برعکس، میتواند یک Wake-Up Call باشد.
ایران هنوز میتواند از موقعیت خود در جنوب کاسپین ، مرز ترکیه، دسترسی به خلیج فارس و اتصال بالقوه به آسیای مرکزی استفاده کند. اما برای این کار باید نگاه به تلکام از «ارائه اینترنت به مشترک ایرانی» به «ارائه Connectivity به منطقه» تغییر کند.
این تغییر پارادایم از Telecom Operator به Digital Infrastructure Provider یکی از مهمترین تحولات صنعت ارتباطات در سالهای آینده خواهد بود.
در این نگاه، اپراتور فقط فروشنده Voice، Data یا SIM نیست. اپراتور میتواند مالک و ارائهدهنده زیرساخت فیبر، ظرفیت بینالمللی، Cloud Connectivity، Data Center، Security و Wholesale Transit باشد.
و دقیقاً در همین نقطه، بحث سهم کاسپین و کابل ترانسکاسپین به یکدیگر متصل میشوند.
عدد ۱۳ درصد، اگر به عنوان یک سناریوی تحدید حدود مطرح شود، یک عدد حقوقی و جغرافیایی است. اما «صفر درصد ترانزیت دیجیتال» یک هشدار اقتصادی است؛ نه به این معنا که ایران واقعاً صفر درصد از ترافیک منطقه را دارد، بلکه به عنوان یک سناریوی راهبردی که نشان میدهد ممکن است ایران در یک کریدور جدید منطقهای نقش مستقیمی نداشته باشد.
بنابراین عنوان «از ۱۳ درصد کاسپین تا صفر درصد ترانزیت دیجیتال» بیش از آنکه ادعای آماری باشد، باید به عنوان یک استعاره استراتژیک فهمیده شود.
ایران ممکن است در آینده همچنان سهم مشخصی از منابع و آبهای کاسپین داشته باشد، اما اگر نتواند سهمی از ارزش ایجادشده توسط Digital Silk Road و زیرساختهای جدید ارتباطی کاسپین به دست آورد، بخشی از فرصت ژئوپلیتیکی خود را از دست خواهد داد.
در نهایت، مسئله اصلی دیگر فقط این نیست که خط تقسیم کاسپین کجا قرار میگیرد.
مسئله این است که خطوط فیبر نوری آینده کجا قرار خواهند گرفت.
در قرن بیستم، جغرافیای قدرت در کاسپین با نفت، گاز، بنادر و مسیرهای انرژی تعریف میشد. در قرن بیستویکم، این جغرافیا در حال اضافه کردن یک لایه جدید است: Data Geography.
کابل ۳۸۰ کیلومتری میان Aktau و Sumgait، با ظرفیت طراحیشده بیش از ۴۰۰ Tbps، یک نمونه روشن از این تغییر است. این کابل بهتنهایی آینده دیجیتال کاسپین را تعیین نمیکند، اما نشان میدهد کشورهای منطقه دیگر منتظر نماندهاند تا ارزش دیجیتال این پهنه بهصورت خودکار ایجاد شود؛ آنها در حال ساختن آن هستند. (Telecom Review)
برای ایران، این اتفاق باید نه صرفاً به عنوان یک پروژه آذربایجانی یا قزاقستانی، بلکه به عنوان یک Regional Telecom Development Signal دیده شود.
اگر ایران بتواند موقعیت جغرافیایی خود را به زیرساخت تبدیل کند، کاسپین میتواند یکی از دروازههای دیجیتال کشور به آسیای مرکزی و اروپا باشد.
اگر نتواند، ممکن است در سالهای آینده شاهد وضعیتی باشیم که از نظر جغرافیایی ایران در کنار یکی از مهمترین پهنههای ارتباطی اوراسیا قرار دارد، اما بخش عمده جریان داده از شمال آن عبور میکند.
در آن صورت، مسئله دیگر «چند درصد از کاسپین متعلق به ایران است؟» نخواهد بود.
سؤال مهمتر این خواهد بود:
چرا کشوری با چنین موقعیت جغرافیایی، در معماری Digital Silk Road سهم متناسبی از Transit، Fiber، Data Center و International Connectivity ندارد؟
و این شاید مهمترین سؤال تلکام ایران در برابر تحولات جدید دریای کاسپین باشد.

